الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
382
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
مُخْتالٌ « 1 » في بُرْدَيْهِ « 2 » ، تَفّالٌ « 3 » في شِراكَيْهِ « 4 » ) . بديهى است اين سخن را امام بعد از اين ماجرا دربارهء منذر فرموده و اگر قبل از آن چنين صفاتى از او ديده مىشد حضرت او را براى اين مقام مهم انتخاب نمىكرد . اين سه جمله كه امام دربارهء او فرموده دليل بر نهايت عجب ، خودبينى و خودبرتر بينى اوست و چون در خانوادهاى اشرافى پرورش يافته بود اين حالت را از آنها به ارث برده بود . مرحوم علّامهء شوشترى در شرح نهجالبلاغه اش از تاريخ يعقوبى « 5 » در مورد شأن ورود اين جمله نقل مىكند كه اين سخن را اميرمؤمنان بعد از آن فرمود كه به ديدن « صعصعه » ؛ ( يكى از دوستان خاص آن حضرت ) رفته بود در ضمن سخنان مختلفى كه بين امام عليه السلام و « صعصعه » رد و بدل شد « صعصعه » گفت : دختر جارود ( برادر منذر ) همه روز نزد من مىآيد و براى اينكه برادرش را زندانى كردهاى اشك مىريزد . اگر مصلحت بدانى آزادش كن من بدهى او را ( از باب اختلاس بيتالمال ) تعهد مىكنم . امام فرمود : چگونه تو او را تضمين مىكنى در حالى كه او منكر سرقت از بيتالمال است . قسم بخورد ( كه اختلاس نكرده است ) تا ما او را آزاد كنيم . « صعصعه » گفت : سوگند مىخورد . امام فرمود : من
--> ( 1 ) . « مُخْتال » به معناى متكبر مغرور است از ريشهء « خُيَلاء » بر وزن « جهلاء » به معناى تخيلاتى است كه انسان بر اثر آن خود را بزرگ مىبيند و ريشهء آن از خيال گرفته شده و اشاره به كسى است كه با خيالات خودبرتربين مىشود ( 2 ) . « برديه » تثنيهء « برد » بر وزن « ظلم » كه اضافه به ضمير شده و به معناى لباس زيبا و خط دار است ( 3 ) . « تفّال » كسى كه بسيار آب دهن مىاندازد از ريشهء « تفل » بر وزن « عمل » گرفته شده . در بعضى از كتب لغت آمده است كه « تفل » بر وزن « طفل » به فوت كردنى كه آميخته با كمى از بزاق باشد اطلاق مىشود بنابراين جملهء « تفال فى شراكيه » به معناى كسى است كه كفش خود را فوت مىكند يا با آب دهان تميز مىكند تا غبارى بر آن نباشد ( 4 ) . « شراكيه » تثنيهء « شراك » به معناى بند كفش است ( 5 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 204